شاکی روزگار "منم"‌ !

۱۳۸٩/٢/٢٤

چند روزه این آهنگ رو گوش می کنم . موسیقی و متن و صدای رضا یزدانی واقعا عالیه ... قشنگ تو ذهن آدم می ره ....تکرار می شه و تکرار می شه و کم کم می شه باورت ! باوری که قبولش کردی و باهاش کنار اومدی ...

" شاکی روزگار منم ، تموم این شهر متهم ، یک حادثه چند ساعته با من میاد قدم قدم ، زخما دهن باز می کنن ، وقتی دل از عشقی پره ، دست منو بگیر که پام رو خونه عشم می سره ... ، بگو که از کدوم طرف می شه به آرامش رسید ، وقتی تو چشم هر کسی برق فریب رو می شه دید ... "

دانلود آهنگ محاکمه در خیابان رضا یزدانی

پی نوشت ١ :‌ ممنون دوستان که هستید و به فکر . منم هستم اما خسته ام !

پی نوشت ٢ :‌ تمامی دوستانی که به ما سر زده بودند و درخواست تبادل لینک کرده بودند لینک شدند . ببخشید دیر شد و ممنون بابت حضور و نظرات پر مهرتون .

* ارسال شده توسط : یه دیوونه !


می توانم من به او زندگانی بخشم، یا بگیرم از او آنچه را می بخشم...

۱۳۸٩/٢/۱۳

نوشته ای که می خونید کاملاً حقیقیه...

مدتی بود درد داشتم، نمی دونستم مشکل از کجاست. پیش دکتر هم رفته بودم اما هیچ مشکلی تشخیص نداده بود. تا اینکه یه روز درد به اوج رسید. جیغ می کشیدم. هنجره م عین آدامس کش میومد... حس می کردم الانه که دیگه پاره شه... درد  از حد تحملم خارج شده بود... همه چی سیاه شد... غش کردم... بیدار که شدم دیدم دراز به دراز روی زمین افتادم و دور و اطرافم پر از خون شده... صدای ناله میومد... احساس ضعف می کردم... صدای ناله ضعیف بود... دلمو بدجور می لرزوند... به زحمت نشستم. برای اولین بار که چشمم بهش افتاد با خودم فکر کردم یعنی این از کجا اومده؟ کدوم بی وجدانی اینجا ولش کرده؟ با چند ثانیه تاخیر فهمیدم جریان از چه قراره... فکرم خیلی سریع کار می کرد... یعنی پدرش کیه؟ وااای... نه... این ممکن نیست... آخه ما که هیچوقت... نه نه حتماً اشتباه شده... نگاهم رو به نگاهش دوختم... از جنس خودم بود... بچه ی من بود... خون من توی رگ هاش جریان داشت... حس سرکشی در وجودم بیدار شد... غریزهی ی مادرانه م منو وادار کرد بهش شیر بدم!!! وجودش به وجودم بند بود... چقدر شبیه مادرش بود... نگاهش... گریه ش... لبخندش... همه و همه عین حالت های خودم بود... الان بچه ی من چند روزه س... دلتون میخواد ببینیدش؟ عکسشو توی ادامه مطلب گذاشتم براتون.

* ارسال شده توسط : نیکی !



ادامه مطلب