نگاهی گذرا به وصله پینه ها

۱۳۸٩/۱/٢۸

نسخه دوبله شده ماداگاسکار2 رو دیدین؟ احتمالا به پدر بودن جناب اسب آبی که داشت با خانم اسب آبی زیر نور ماه گپ میزد شک کردین.

  

تو وال-ای هم eve (یه معنی حوا) _ اسم ربات سفیده _ به ایوان تبدیل شد تا مشکل منکراتی حل بشه.

 

 از این تبدیلات زیاده و تازگی هام شروع نشده . میشه به کاراکتر گریس تو ممول اشاره کرد که به عنوان خواهر اسکار به ما معرفی شده بود .اما اینطور نبود و رقیب دختر مهربونم بود حتی!

  

شاید دل خوشی از این وصله پینه ها نداشته باشین و اعتراض داشته باشین که بعضی وقتا انقدر شورشو در میارن که داستان موضوعش عوض میشه!

 ولی با خوندن مطلبی متوجه شدم کارتونایی که دیدم نسبت به کارتونای پخش شده تو امریکا (در همان زمان ) محدودیت های کمتری داشته!!!   

 بارزترین نمونه ، سندباد هست.ساختار سندباد رو ببینید:

      1-      فضای بصری ترسناک : رعد و برق ، کشتی شکسته و خدمه ای که در میان امواج خروشان فریاد می زنن...

2-      موسیقی و افکت های صوتی رعب آور : ...هنگامی که خطری برای قهرمان داستان رخ می دهد...

3-      ایده های مخوف : موضوعاتی که به هیچ وجه مناسب کودکان نیست مثل مرگ،قتل،تبدیل شدن ابدی انسان به سگ و حیوانات دیگر...و مثال هایی مثل:

 

-          سیمرغ و جفتش سنگی بزرگ برمی دارند و روی کشتی سندباد می اندازند.چند ملوان به دریا افتاده و غرق می شوند.

-         غول کوهستان  سوار کول سندباد می شود.شیلا به سندباد می گوید که از دست این غول رهایی نخواهد یافت.سندباد با شنیدن این حرف تصمیم به فرار می گیرد ولی غول پاهایش را دور گردن او می فشارد و تهدید می کند اگر بخواهد فرار کند ، خفه اش خواهد کرد!

 

-          سندباد به همراه چند تاجر ثروتمند دست وحشی ها می افتند.وحشی ها آنها را در قفس زندانی می کنند ولی مدام برایشان غذاهای چرب و لذیذ می آورند.غافل از اینکه آنها را چاق کنند تا به عنوان طعمه به خورد لاشخورها بدهند!

4-      آدم بدهای واقعا خبیث: مثلا در اپیزودی که سندباد و چند تن از ملوانان کشتی به خانه  غول آدم خوار می روند و ناگهان سروکله صاحب خانه پیدا می شود و چند تن از ملوانان نگون بخت را جلو چشم سندباد و شیلا درسته قورت می دهد! سپس میله ای فلزی بر می دارد و با آن سندباد را روی‌آتش می گیرد تا او را بپزد!

 و در همان زمان پخش این کارتون در ایران ، پخش کارتون در امریکا (دهه 80 تا اوایل 90) شامل بخشی محدودیت ها بود.مثل:

  -         در داستان کلماتی چون مرگ،مردن،کشتن یا واژگانی مشابه که برای کودکان بار منفی دارند استفاده نشود.

-          هیچ کاراکتر فرعی یا اصلی نباید بمیرد.

-          نباید اسلحه های واقعی به تصویر کشیده شوند.اسلحه ها لیزری و تصنعی باشد.

-          قهرمان در مبارزه نباید از مشت های گره کرده استفاده کند.

-          هیچ کاراکتری نبایدبا شیشه برخورد و آن را خرد کند.

-          جان هیچ کودکی نباید در خطر قرار گیرد.

-          خون آشامان نباید در هیچ مجموعه ای ظاهر شوند.

*****

  نظارت و اصلاح روی کارتون های پخش شده از شبکه های امریکا بیشتر از شبکه های اروپا هست.

مثلا این صحنه برای‌ نسخه انگلیسی **sailor moon هست. (آب در نسخه اصل کمی پایین تر بوده).درحالیکه اوریجینال این صحنه از شبکه های اروپا پخش شد.(حالا مورد خاصی نبوده ها! من خودم از قیچی شدنش تعجب کردم.)

 *****

 

پ.ن: خداییش ما با کارتون هایی با موضوع های عمیق و جدی بزرگ شدیم.مثل پرین ، دختری به نام نل و ....

_________________________________________________

 

*نوشته های آبی از مجله پیلبان ، شماره 91-92

 **انیمیشینژاپنی  معروف و زیبا  

* ارسال شده توسط : نیمرو !


فکر کردن به "مردم چی میگن؟" امری فطری و درونی است.

۱۳۸۸/۱٢/٧

همیشه دوست داشتم ذهن روشنی داشته باشم . آدمی نباشم که "حرف مردم" برام مهم باشه. فکر می کردم 100% هم موفق هستم . ولی گاهی از یه جاهایی در میره دیگه...

-         اَه اَه ! آخه این چیه که تو ازش خوشت میاد؟! واه نگاه کن این عکسرو!! تو این عکسارم می بینی و ول نمیکنی؟! (یه کم به عکس دقت میکنه) به جان خودم این دختره!

-         نه نیست!

-         ببینش آخه! حاضر بودی دوست این بشی یه روزی؟ هرچند... تو از این خیلی مردتری!!باعث آبروریزی خانواده ت می شدی!


و من به فکر فرو رفتم و 0.5% احتمال همچین چیزیو دادم...تو دلم قند آب شد ولی یه آن به خودم گفتم ...."مردم چی میگن؟" بدنم یخ کرد... نه از تمام حرفایی که کسایی که منو می شناسن بگن (که در عرض یه ثانیه از ذهنم گذشته بود) ... نه ... از اون جمله ...."مردم چی میگن؟".فکر نمی کردم تو طبیعتم باشه بهش فکر کنم!


البته بعد ،به این امر فطری غالب شدم!!(خب دیگه ... من برم واسه خودم یه پپسی باز کنم!)

راستی... مردم چی میگن؟!


***

پَه... تا کجاها که نمیره تخیلات آدمیزاد!

.

.

.


کنجکاوین بدونین درباره کی میگفتم؟ تشریف بیارین ادامه مطلب.

 

* ارسال شده توسط : نیمرو !



ادامه مطلب

کاراکتر ایرانی

۱۳۸۸/۱٠/۱٧

هانا مونتانا (Hannah Montana)* سریال تلوزیونی بود که شباmbc3  نشون میداد.دفعه ی اول دوم که دیدم گفتم :"واه چه جو گیره این؟چرا اینقدر دلقک بازی در میاره؟!"ولی خواهر کوچیکم دوسش داشت. شبای بعد به اصرار خواهر کوچیکم نشستم کنارش تا براش ترجمه کنم.شبای بعد...

_ چی گفت؟

_قاه قاه ...

_به منم بگو دیگه!

این سریال پر از رنگ و شوخی و خنده و زندگی بود!لوس بازیاش نسبت به جذابیتاش کم بود! (البته  فضاش از سن من که گذشته! برای 16 به پایین جذاب تره! ولی کلا قشنگ بود!)

حالا حرف من اینه که واقعا نسل 70 آیا نوستالژی از جنس وطنی رو حس می کنن یه روزی؟

دیروز با خواهرم نشسته بودم پای کارتون(!).دافی داک و باگز بانی رو نشون میداد.آقا ما تو اون 10 دیقه انقد خندیدیم که نگو!آخرش بچه گفت : چقدر کارتونای خارجی قشنگن!

میگم که یعنی تار شوخی تو پود کارتونا اونقدر کم که کمتر بچه ای کارتونای خودمونو دوست داره.موضوع کارتونا خوب نیست.اکثر کاراکترا خیلی مصنوعی سوپر پاستوریزه هستن!مگه میشه بچه ی اینجوری؟ قصه های مجید ، زی زی گولو ، مجید دلبندم کاراکترای شیطون بودن که دسته گل به آب دادنشون بیست بود.اینا می تونن به بچه خوب و بد رو یاد بدن.جدا از برنامه های خوب عروسکی فیتیله ، رنگین کمان ، عمو پورنگ ،‌ کارتونای خوبی تو تلوزیون میدین وطن نیست!

حالا هی بگن چرا بچه های ایرانی باید با کاراکترای سلی و جودی وپیتر و یاماتو و چه می دونم یانگوم بزرگ بشن!

خلاصه اینکه بیان ایده هامون رو یه گوشه بنویسیم یادمون نره ، بلکه یکی پیدا شد دلش خواست با ایده های نو کار بسازه!

________________________________________

*داستان دختر مدرسه ای Miley) که زندگی معمولی داره و با اسم مستعار Hannah و تغییر قیافه خواننده پاپ هست.محصول کشور امریکا و کمپانی Disney .

http://en.wikipedia.org/wiki/File:Hannah_Montana_cast_2.JPG

 

* ارسال شده توسط : نیمرو !


برف نو

۱۳۸۸/٩/۱۱

بو، برف نو، سلام، سلام!

        بنشین، خوش نشسته ای بر بام.

           پاکی آوردی - ای امید سپید!-

               همه آلوده گی ست این ایام.

                                                                                              

                                                                                    _از شاملو ، از دفتر باغ آینه

* ارسال شده توسط : نیمرو !


سلام

۱۳۸۸/۸/٢٥

 

وقتی عطرت رو حس می کنم ...

وای که دیدن روی تو منو یاد گلای نرگس میندازه ....

هر وقت دلم تو رو می خواد آب از لب و لوچه م آویزون میشه...

چی میشی وقتی با الماسای ریز سفید و ستاره های سیاه براق نقاشیت می کنم...

 

 

آخ ... میمیرم برات...نیمرو!

 

* ارسال شده توسط : نیمرو !