پشیمونم... خیلی گناهکارم... از عذاب قیامت می ترسم... هی وجدان کجایی؟؟ پاشو... پاشو... د پاشو با توام سیب زمینی! من خوش ندارم واسه کم کاری تو اون دنیا خرمو بچسبن... پاشو به وظایفت عمل کن... یادم بنداز دیگه گناه نکنم...
توبه کردم ولی هنوز خیلی راه مونده تا خوب بشم... نکته مثبت قضیه اینه که سیب زمینی رو از تو کما کشیدم بیرون... اما اراده م کجاس؟!
وسواس پیدا کردم... یه وسواس مزخرف... هی به خودم شک دارم که نکنه یه کار اشتباه انجام بدم؟ نکنه فلان کار یادم بره... نکنه توی دردسر بیفتم... احساس مفید بودن هم اصلاً نمی کنم... دلم می خواد یه کاری انجام بدم که باعث شه به درد بخورم... مثلاً کمک به درس خوندن دوستم!
آخ...
درس...
درس...
پیش دانشگاهی لعنتی...
[فلش بک]
-تو استعادشو داری! مطمئن باش اگه درس بخونی خیلی راحت زیر 3000 می شی!
-فلانی؟ تو فکر چی هستی؟ چرا جزوه تو کامل نمی کنی؟ می خوای من برات بنویسم؟
-وای چه خوشگله... این مال منه! نه! همینو می خوام! برای خودت یکی دیگه بکش.
-[...] خواهش می کنم بین خودمون بمونه... نیو بست فرند خیلی مهربونی!
-لوس لوسیه کلاسه!!!
-سال دیگه این موقع با دو تا بچه زیر بغل میاین مدرسه دیدن ما!!!
-الان کلاه گیسش میفته! هار هار هار هار هار!!!! هر هر هر!!! انفجار خنده!
-ناگهان گله ای از شیرهای ماده وارد کلاس می شوند در آن سوی چند گورخر به دور از گله بی خبر مشغول آب خوردن هستند... شیرها برای شکار گورخرها کمین می کنند... عظیم جسه ترین آن ها که رهبری گله را بر عهده دارد بدون جلب توجه و بی صدا به دریاچه نزدیک می شود... شیر ماده دیگر فاصله ی چندانی با طعمه ی خود ندارد... حالا مرتبه ی این گراف چند می شه؟!
-خانوما! سلام... مثال بعدی!! تکلیف امروزتونو یادداشت کنید...25 صفحه گاج پایه + 18 صفحه از گاج پیش... در مجموع یه چیزی حدود 550 تست برای فردا! خب به بقیه معلم ها بگید کمتر مشق بدن! نه اصلاً نمی شه! نه حرفشم نزنید... باور کنید 550 تست خیلی کمه!!! با راه حل هم باشه...
-یک:2 دو:4 سه:1 چهار:3 پنج:3 شش:2 ... دویست و دو:4 ... بدو بدو چیزی نمونده... فقط سیصد و چهل و هشت تای دیگه مونده... من مطمئنم توی پنج دقیقه می تونی تمومش کنی!
-فلانی... حلالم کن!
-من اصلاً فکرشم نمی کردم تو اینقدر باهوش باشی... خیلی حیفه به خدا... بخون فلانی... تو یه چیزی می شی...
-مامان؟ می خوام موهامو سرمه ای یا بنفش کنم![برای اینکه شبیه تیرانده بشم!!!]
کنکور...
بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب!!!
[پایان فلش بک]
کنکور...
نباید بذارم این بلا سرش بیاد... شاید فکر کنه به خاطر خودم می گم... شاید باورش نشه همه ی این حرفا به خاطر خودشه... به خاطر آینده ی درخشانیه که می تونه تو مشتش باشه... به خاطر اینه که به خودش افتخار کنه... حسرت گذشته رو نخوره... شاید فکر کنه به خاطر خودم می گم... نمی دونه من این وسط اصلاً مطرح نیستم... فقط اونه که مطرحه...
دلم می خواد این ترم حسابی درس بخونم و معدلم رو ببرم بالا، فوق هم یه دانشگاه عالی قبول شم بعد از اون هم برای دکترا بورس بگیرم برم آمریکا...
بچه ها چه دنیای شیرینی دارن... چقدر نسبت به ما بزرگ تر ها معصوم اند... بی دغدغه... بی آلایش... و در عین حال احمق... خوش به حالشون... آدم هرچی معصوم تر و احمق تر باشه، با آسایش بیشتری زندگی می کنه... به قول یه شاعر... ام یادم نمیاد بیخیال...
وقتی داشتم توی ذهنم دنبال شعره می گشتم، یادم افتاد چند روز پیش یه سری حدیث از توی نت دانلود کردم. یهو به سرم زد برم سراغشون، دومین حدیث این بود :
خداوند به حضرت موسی (ع) وحی فرمود: ای موسی ، آرزوهای خود را در دنیا طولانی مکن تا قلبت سخت و قسی شود؛ چون اشخاص سنگدل از من دور هستند.
«کلیات حدیث قدسی صفحه 84»
قبل از تایپ این حرفا بود به این فکر می کردم که یه گوشی جدید بخرم، و کاش آیفون قیمت معقول تری داشت و قابل خرید بود... توی مجله ی جی اس ام جیبی دنبال گوشی با رینج قیمت پایین که صفحه ش لمسی باشه و قابلیت هاش تقریباً هم سطح با گوشی فعلیم باشه می گشتم... این فکر از ذهنم گذشت که گوشی و اینا ارزش نداره... دنبال چیزای مهم تر باید بود... اما توجهی به فکرم نکردم و به ورق زدن مجله ادامه دادم... این حدیث رو که دیدم، می بینم واقعاً درسته... تا وقتی آدم دنبال به روز کردن گوشی و لپ تاپ و این جور چیزای دنیوی -که به روز نبودنشون چندان هم مهم نیست و بیشتر جنبه ی چشماهم چشمی داره تا ضرورت زندگی- باشه، یاد خدا توی ذهنش کم رنگ می شه... وقتی هم که یاد خدا کمرنگ بشه، گناه کردن آسون تر می شه، وقتی هم گناه کردن آسون بشه، کم کم قبحش برای آدم می ریزه و آدم به قول این حدیث قسی القلب می شه نسبت به گناه. [البته این برداشت من بود. نمی دونم درسته یا غلط] خب از لحاظ منطقی من الان باید با خوندن این حدیث و فهمیدن این که دنبال این چیزا بودن غلطه، از خرید گوشی جدید منصرف شده باشم... اگه فکر می کنید همچین تحولی در من ایجاد شده، سخت در اشتباهید... من هنوزم دلم می خواد گوشی جدید بخرم. چرا منصرف نشدم؟ واقعاً برام سوأله ها... چرا؟!؟!
یه غذای جدید توی ذهنم اختراع کردم! همین الان می رم می پزمش!!! [دقیقاً وسط نوشتن این مطلب که هیچ ربطی هم به آشپزی نداره!!!] فکر کنم با خوندن این مطلب خط فکری[خط که چه عرض کنم... منحنی فکری] من دستتون اومده باشه...
پختم... خوردم... تند بود... عاشقشم... باید ببریدم زندان... بچه مو خوردم...
موبایل من خیلی موبایل فوق العاده ایه... مارکش خیلی خوبه... ساخت کشور فنلانده... ویژگی های منحصر به فردی هم داره... به عنوان نمونه این ویژگی خارق العاده رو داره که نور صفحه نمایشش تمام زندگیمو روشن کرده... :)
* ارسال شده توسط : نیکی !