
هشدار : اگه تمرکز فکری ندارید و یا ناراحتی قلبی دارید و یا باردار هستید و یا مشکوک به سکته اید و کلا هر مرض دیگه ای که دارید متن زیر رو نخونید !
***
» حاشیه :
سلام
از شدت بی موضوعی و رکود اقتصادی به تولیدات مونتاژی و محصول مشترک روی آوردیم... قطعات تشکیل دهنده ی این پست همه آکبند بوده و مستقیماً از خارج وارد شده اند.
* البته این جانب باید اضافه کنم که به دلیل تاخیرم داشت تاریخ انقضا این پست می گذشت . تمامی قطعات تراوش شده از مغز بنده چینی بوده و یکبار مصرف می باشد ! ( حتی از رنگ نوشته ها هم می تونید این مطلب رو متوجه بشید !) بنابراین هر گندی که به این نوشته خورده تماما حاصل تلاش و دست رنج خودم می باشد !
***
» حرف اصلی :
برای من این سؤال پیش اومده که چرا وقتی که ناراحتم هی شوخی می کنم و سعی می کنم با استفاده از طنز خودم رو خر کنم؟ چرا نمی تونم مثل یه آدم برای خودم ناراحت باشم؟ با کی رودربایسی دارم؟ خودم؟ تو؟ اون؟!
* با من که رودربایسی داری ! اون و اون یکی و اون وری و اون طرفیم که هیچ ! و اما خودت . ما اصولا آدم های بشاش و الکی خوشی هستیم و در همه زمان ها می خندیم ! خبر بد می شنویم می خندیم ، قهر می کنیم می خندیم ، فلانی از طبقه دوم پرت می شه پایین می خندیم ، گریه می کنیم و وسطش هر هر می خندیم ! ( مدارکش هم هست ، بگم ؟! نه جون تو بگم ؟! )حالا خودم رو دارم با این خنده ها خر می کنم یا تو رو نمی دونم ! اما نه ناراحتی کردن برام تعریف شدس نه خوشی کردن ! واسه همینه که همیشه هیچ چیزم مثل آدم نیست ! البته من هنوزم دلیل قاطعی براش پیدا نکردم ! بی خودی نگرد ! گشتم نبود !
***
» پس نوشت :
باور کنید خالی نبستم درباره ی آکبند بودن و خارجی بودن چونکه این قطعات از مخ بنده تراوش کرده اند و پر واضحه که مخ آکبند آکبند بوده و در خلاء وکیوم شده است! از نظر خارجی بودن هم کاملاً مطمئن باشید چون همه به من میگن توی باغ نیستم و وقتی توی باغ نباشم بنابراین خارج باغم پس طبق یکی از قوانین هندسه که نمیدونم کدومشونه قطعات تولید شده توسط من هم خارجی محسوب میشن...
* من دیگه حرفی ندارم در برابر طنزت کم آوردم ! می خوام لقب یه دیوونه رو به تو بدم . چون با خوندن پاورقی ات فهمیدم که جلو دیوونه گیت کم میارم !
- تاریخ تولید : 7 اسفند 1388 - امضا : خدگر !
تاریخ انقضا : 18 اسفند 1388 - امضا : یه دیوونه !
* ارسال شده توسط : نیکی ! و یه دیوونه !